بنام الله مقتدر
ده فجر يا دهه زجر
كداميك درست است؟
كي ميگويد كه رژيم ايران يك رژيم مستقل است و ساخته و پرداخته انگليس و امريكا نيست؟
بياد داريم زمان شاه را كه پس از سي و هفت سال حكومت ديكتاتوري بخاطر نبودن آزادي بيان و خفقان مستمري كه مردم در آن قرار داشتند و جانشان بلب رسيده بود و در ضمن احساسات ضد امريكائي هم به اوج خود رسيده بود و از طرفي احزاب كمونبستي و سازمانهاي چپي هم نفوذ زيادي در نسل جوان پيدا كرده بودند و نيروهاي نظامي اتحاد جمهاهير شوروي در پشت مرزهاي شمالي ايران هم مستقر شده بودند تا با روي كار آمدن چپي ها بلادرنگ وارد ايران شده و خود را به سواحل خليج فارس و درياي عمان برسانند. امريكا كه كنترل ايران بطور مطلق در دستش بود و متوجه شده بود كه رژيم شاه ديگر كارآئي خود را از دست داده است و بيش از اين قادر به تامين منافع امريكا و بلوك سرمايه داري غرب نيست بفكر تغيير رژيم شاه افتاد تا رژيمي جديد و باب طبع و دست نشانده خود روي كار آورد و جلو همه اين مخاطرات احتمالي را بگيرد و اجازه ندهد كه ايران از دستش برود و روسيه به آبهاي گرم بين المللي در جنوب ايران دست پيدا كند وپس از آن كنترل تمام اين منطقه را در دست بگيرد و دست امريكا و انگليس را از خاورميانه بطوركلي كوتاه نمايد و امريكا كه مسلط بر همه امور سياسي ، امنيتي و نظامي ايران بود همه اين حقايق را بخوبي ميدانست و تحت هيچ شرايطي اجازه نميداد كه چنين اتفاقي بيفتد و روسيه تبديل به ابر قدرت مطلق جهان گردد.
امريكا از وضع همه گروههاي سياسي در ايران كاملا با خبر بود و مهره اي را كه بايد جانشين شاه كند از قبل آماده كرده و در خارج از كشور تحت حمايت داشت تا در وقت مناسب او را وارد ايران كرده و بر اريكه قدرت به نشاند. امريكا بشاه گفته بود كه خودش را براي رفتن آماده كند و هيچگونه مقاومتي در مقابل ملت نكند و ملت براي انجام تظاهرات آزاد باشد و شاه در وضعيتي بود كه چاره اي جز اطاعت نداشت. و لذا امريكا مهره هائي را كه از قبل آماده كرده بود و پول فراوان در اختيار شان گذاشته بود دستور انجام تظاهرات را داد. در اين مقطع و در آغاز همه گروهها اجازه تظاهرات داشتند و هر گروهي با شعارهاي مخصوص خود در تظاهرات شركت ميكرد و اسم خميني كه تا اين زمان هيچكسي آنرا نشنيده بود و افكار عمومي از آن هيچ اطلاعي نداشت بناگاه از طريق رسانه هاي غربي و بخصوص بي بي سي بشكلي بسيار برجسته مطرح شد و در مورد تقدس و صلاحيت هاي گوناگونش آنقدر تبليغ شد كه مردم او را بشكل فرشته اي نازل شده از آسمان ميديدند (اي لعنت بر جادوگري اين رسانه ها كه از شيطان فرشته ميسازند و از فرشته شيطان). با اين تبليغات سحر آميز كه بنفع خميني انجام ميشد و پوشش وسيع آن از سوي رسانه هاي جهاني سبب شد كه قد و بالاي ديگر رهبران سياسي در ايران به قد و بالاي خميني نرسد چون خميني امريكا را داشت و امريكا كنترل رسانه هاي جهان را و اين امريكا بود كه شاهين رهبري را بر دوش خميني فرود آورد و خميني رهبر شد و همه گروههاي سياسي حتي مجاهدين خلق و نهضت آزادي ايران هم در اين مقطع مجبور بقبول رهبري خميني شدند تا هر طور شده شاه را فعلا از اريكه قدرت پائين بكشند و بعد از رفتن شاه براي رسيدن بقدرت برنامه هاي خود را به اجراء بگذارند فلذا در اين برهه از انقلاب همه متفقا شعار ميدادند كه " روح مني خميني- بت شكني خميني. بدين ترتيب برگزاري تظاهرات ميلوني آزاد شد و رهبري اين تظاهرات بطور كليدي در دست آخوندهائي بود كه ايادي امريكا بودند و مستشاران امريكائي هنوز در ايران بودند و همه چيز را كاملا تحت نظر و در كنترل داشتند تا برنامه از پيش تعيين شده به درستي اجرا گردد. توده هاي مليوني مردم كه از رژيم شاه به تنگ آمده بودند از اين سرهم بندي هاي مخفيانه سياسي هيچ اطلاعي نداشتند و فقط ميخواستند كه شاه برود و رسانه هاي غربي كاري كرده بودند كه مردم هيچكسي لايق تر از خميني نبينند و خميني را هم موجودي مقدس با صلاحيتهاي خارق العاده به بينند. رسانه ها عقول اين تودهاي ساده دل مذهبي را آنچنان مسخ كرده بود كه گاهي خميني را در كره ماه هم ميديدند. تظاهرات بطور روزمره به اوج خود رسيده بود شعار "شاه چو بيرون رود فرشته درآيد" هم فضاي شهرهاي ايران را اشباع كرده بود و ارتش مقتدر شاه كه تمام كشورهاي خاورميانه از آن ميترسيدند هنوز موجود و ناظر بر اين تظاهرات ضد شاه بود ولي حتي اجازه شليك يك تير را هم نداشتند و تظاهرات به نفع خميني به راحتي انجام ميگرفت و مردم بيچاره كه تشنه عدالت بودند و فكر ميكردند كه با رفتن شاه به عدالت و آزاديهاي سياسي و آزادي بيان و رفاه بيشتر ميرسند و باور شان شده بود كه انقلاب كرده اند و يك ديكتاتور را از قدرت پائين كشيده و يك فرشته را بجاي او نشانده اند و نميدانستند كه همه اين تظاهرات را امريكا براه انداخته است چون قبل از تصميم امريكا براي تغيير رژيم، اينها حتي در دلشان هم جرات نداشتند كه بگويند "مرگ بر شاه" و حالا كه ارباب چنين ميخواهد همه براحتي ميگويند " مرگ بر شاه" و ملتهاي جهان سوم بدين ترتيب فعلا اسير امريكا و ايادي اش همچون خميني و حسني مبارك و نوري المالكي و حامد كرزاي و پروز مشرف وغيره هستند.
وارد جزئيات پروسه تغيير رژيم نمي شويم بالاخره شاه رفت و خميني بعنوان رهبر انقلاب با دنگ و فنگ بسيار از فرانسه وارد تهران شد و با چنان استفبال با شكوهي روبرو گرديد كه خود هرگز تصورش را هم نكرده بود و با ديدن اين وضع باشكوه حتما در دلش گفته است كه باريكلا به اين ارباب كه دروغ نگفت و من را كه هنوز حرف زدن هم بدرستي بلد نيستم بعنوان رهبر در مغز اين مردم فرو كرده است. و مردم بي خبر از همه جا خوشحال و سرمست و پيروز از انقلاب خود هستند و بدستور رهبر كه خود از امريكا دستور ميگيرد از كار و زندگي روزمره افتاده و مشغول سر دادن شعار "مرگ بر اسرائيل و مرگ بر امريكا" هستند تا اين فريب خورده هاي رسانه هاي غربي متوجه اين فريب بزرگ نشوند كه رهبر با اراده امريكا روي كار آمده است و دارد بر اساس منافع امريكا موضع گيري ميكند و با اين شعار هاي فريبكارانه فقط آنها را سركار گذاشته است. آنهائيكه از ماهيت خميني خبر داشتند مثل مجاهدين خلق مدتي با عوامل رژيم خميني درگيرشدند ونهايتا مجبور به ترك وطن گرديدند تا در خارج به مقاومت شان ادامه دهند. گروههاي متعددي هم از مناطق اقليت هاي قومي كه هميشه تحت تبعيض و ستم مضاعف از سوي حكومت مركزي بوده اند هم با ديدن ستم بيش از پيش از سوي اين رژيم جديد پس از مقاومتي چند مجبور به ترك وطن شدند و رژيم جمهوري باصطلاح اسلامي با حمايت پنهاني امريكا پايه هايش را بتدريج محكم كرد و مخالفيني را كه در دسترسش بودند سركوب و تيرباران و زنداني كرد و خودش را فارغ نمود تا برنامه هاي امريكا را به اجراء در آورد.
در همين دوران جنرال هايزر امريكائي كه مسئوليت كنترل ايران بعهده او بود بطور مخفيانه وارد ايران شد و در ديدار محرمانه اش به خميني تفهيم كرده بود كه اينك بايد با عراق وارد جنگ شود و ضمانت حفظ حكومتش با امريكاست. اين حقيقت را صادق قطب زاده افشاء كرده است كه بعنوان مترجم در اين ملاقات محرمانه حضور داشته است. صادق قطب زاده خيلي به خميني نزئيگ بود خميني او را پسر خود خوانده بود ولي بعدا اعدامش كرد.
در جنگ با عراق برنامه امريكا اين بود كه تمام تسليحاتي كه در منطقه از سي سال قبل انبار شده است بايد مصرف شود تا كارخانه هاي اسلحه سازي امريكا و اروپا كه معطل مانده اند بتوانند اسلحه هاي جديد خود را به فروش برسانند. شاه ايران را تبديل به يك انبار بزرگ اسلحه كرده بود تا اعراب را بترساند و اعراب هم از ترس شاه به همان مقدار اسلحه انبار كرده بودند و برنامه امريكا در اين مقطع اين بود كه همه اين تسليحات در اين جنگ بايد مصرف شود و شد. اين بزرگترين خدمتي بود كه رژيم خميني به امريكا و غرب كرد.
هر چند شروع جنگ را به نام صدام تمام كردند ولي چنين نيست و آغازگر جنگ درحقيقت خميني بود. چون خميني براي شيعه هاي جنوب عراق شروع به ارسال دارو و مواد غذائي و بظاهر كمكهاي بشردوستانه كرد ولي در زير اين محموله ها اسلحه ميگذاشت تا شيعه هاي جنوب عراق بر عليه صدام قيام مسلحانه كنند و ايران با كمكهاي تسليحاتي و لجستيكي در نظر داشت كه تا آخرو پيروزي كامل بر صدام پشت سر آنها بايستد. بالاخره تعدادي از كاميونها كه مواد غذائي حمل ميكردند توسط گارد مرزي صدام تفتيش و اسلحه ها كشف شد و اين موضوع را به صدام گذارش كردند و صدام كسي نبود كه در مقابل چنين اقدامي خصمانه آرام بنشيند و به همين بهانه شروع به بمباران تعدادي از فرودگاهها و پالايشگاههاي ايرا ن كرد و بعضي از تحليل گران معتقدند كه اين هم به دستور امريكا بوده است چون صدام هم در منطقه يكي از مهره هاي امريكا بود و نقش بخصوص خود را ايفاء ميكرد.
اين جنگ را كه در پشت صحنه امريكا آنرا كارگرداني و اداره ميكرد هشت سال بطول انجاميد. اعراب منطقه همه تسليحات و امكانات مالي خود را بي دريغ در اختيار صدام گذاشند تا بر ايران پيروز شود و آبروي قوم عرب را حفظ نمايد و رژيم آخوندي ايران هم با سنخراني هاي هزاران آخوند ريز و درشت غيرت مردم ايران را بجوش آوردند تا در مقابل صدام و اعراب بازنده نشوند و مردم چون هنوز از ماهيت اين رژيم و اين جنگ خبر نداشتند و مسحور تبليغات دروغين آن بودند دسته دسته داوطلبانه به ميادين جنگ ميرفتند و كشته ميشدند. هم صدام و هم خميني هر دو در دوران اين جنگ بهترين و اگاهترين و مردمي ترين افرادي را كه ممكن بود در آينده به نحوي با اين رژيم ها مخالفت كنند بشكل هاي مختلف از بين بردند. در اين جنگ بي حاصل و خانمانسوز كه مليونها نفر از مردم مسلمان اين منطقه كشته و معلول و زخمي شدند تمام اسلحه هائي را كه شاه و اعراب در اين سي سال گذشته خريده و انبار كرده بودند مصرف شد و امريكا سوت آتش بس را زد كه منتج به خوردن جام زهر توسط خميني شد و اين جنگ طولاني بدون برد و باخت از دو طرف به پايان رسيد و خريد اسلحه بطور ظاهري و پنهاني از سوي رژيم ايران و رژيمهاي عربي مجددا آغاز شد . آيا اين كم خدمتي است كه رژيم خميني به امريكا و غرب كرده است!؟؟
آيا اين كم ظلمي است كه رژيمهاي خميني و صدام به مردم خود كرده اند!؟؟
در دوران جنگ، خميني و ايادي اش شعار ميدادند كه ميخواهند قدس را فتح كنند و راه آن هم از كربلا ميگذرد و اين مردم بيچاره و بي خبر از اينهمه فريبكاري ها باور كرده بودند كه مشغول مبارزه براي آزادي قدس هستند و دسته دسته در ميادين مين و زير بمبارانهاي وحشيانه كشته ميشدند و آخر هم نفهميدند كه با دادن اينهمه تلفات مالي و جاني چرا قدس فتح نشد و جنگ متوقف گرديد!!
ملت پس از سي سال تازه فهميده است كه در فريب مطلق بوده است و اين باند تبهكار در تمام طول اين مدت با سرنوشتش بازي كرده است. تازه ملت فهميده است كه همه چيزش توسط مشتي آخوند دزد غارتگر به تاراج رفته است. ملياردها دلار از حساب ذخيره ارزي كه از فروش نفت بدست آمده است توسط اين باند به خارج منتقل شده است و ملتي كه براي به حكومت رساندن اينها چه فداكاري هايئ كه نكرده است امروز محتاج نان شب است و براي مساوي كردن دخل با خرج مجبور است دوكاره و سه كاره باشد. اين ملت براي خروج از ظلم و رسيدن به عدالت قيام كرد ولي امروز حال آنكسي را دارد كه از چاله درآمده و به چاه افتا ده باشد.
اين دروغگويان فريبكار كه با تبليغات دروغين، خود را حامي حماس معرفي كرده اند و اگر به راستي خواهان آزادي قدس بوده و هستند چرا فقط شعار عوامفريبانه ميدهند و براي آزادي قدس به غزه نميروند. عده اي داوطلب از مردم قم پيش رهبر رفته بودند كه آنها داوطلب جنگ با اسرائيل هستند و اجازه خواستند كه به غزه بروند و رهبر به آنها چنين گفت: احساسات شما قابل تقدير است ولي در اين مورد دسته ما بسته است. خوب سئوال ميشود كه چرا دست شما بسته است و چه مرجع و يا قدرتي دست شما را بسته است!؟ رژيمي كه با اراده امريكا و اسرائيل بر سر كار آمده است و براي فريب دادن ملت همه اش شعار دروغين و تو خالي ميدهد تا از آنان بهره كشي سياسي كند كجا ميتواند به اسرائيل كه عزيز اربابانش ميباشد نگاه چپ بكند.
نيروهاي ارتش و سپاه و بسيج و اطلاعات و دادگاههاي فرمايشي و بي اختيار كه در اختيار اين رژيم منافق هستند واز ثروت ملي اين مردم حقوق ميگيرند فقط براي سركوب خود اين مردم هستند تا كسي حرف از حقوق اساسي و عدالت نزند و اين آخوندهاي شياد و غارتگر همچنان بر خر مراد و بهتر است بگوئيم بر پشت اين مردم سخت فريب خورده سوار باشند و زندگي بكام شان شرين باشد و بس و گور پدر اين مردم و اين مملكت و تا وقتيكه منافع ارباب يعني انگليس و امريكا را تامين ميكنند بر سر كارند و به محض سر پيچي حكومت شان فقط در يكماه فرو خواهد ريخت و گروهي ديگر را جانشين آينها خواهند كرد. همه اين هارت و پورتها، رجزخواني ها و پهلوان بازي ها و بگو مگو هاي ظاهري با غرب و امريكا كه اين رژيم كلاش و هوچيگر در رسانه هاي خود به راه انداخته است فقط براي فريب دادن امت مسلمه و ترساندن خود مردم كشور است تا به ترسند و بر عليه شان قيام نكنند... يا حق !
ده فجر يا دهه زجر
كداميك درست است؟
كي ميگويد كه رژيم ايران يك رژيم مستقل است و ساخته و پرداخته انگليس و امريكا نيست؟
بياد داريم زمان شاه را كه پس از سي و هفت سال حكومت ديكتاتوري بخاطر نبودن آزادي بيان و خفقان مستمري كه مردم در آن قرار داشتند و جانشان بلب رسيده بود و در ضمن احساسات ضد امريكائي هم به اوج خود رسيده بود و از طرفي احزاب كمونبستي و سازمانهاي چپي هم نفوذ زيادي در نسل جوان پيدا كرده بودند و نيروهاي نظامي اتحاد جمهاهير شوروي در پشت مرزهاي شمالي ايران هم مستقر شده بودند تا با روي كار آمدن چپي ها بلادرنگ وارد ايران شده و خود را به سواحل خليج فارس و درياي عمان برسانند. امريكا كه كنترل ايران بطور مطلق در دستش بود و متوجه شده بود كه رژيم شاه ديگر كارآئي خود را از دست داده است و بيش از اين قادر به تامين منافع امريكا و بلوك سرمايه داري غرب نيست بفكر تغيير رژيم شاه افتاد تا رژيمي جديد و باب طبع و دست نشانده خود روي كار آورد و جلو همه اين مخاطرات احتمالي را بگيرد و اجازه ندهد كه ايران از دستش برود و روسيه به آبهاي گرم بين المللي در جنوب ايران دست پيدا كند وپس از آن كنترل تمام اين منطقه را در دست بگيرد و دست امريكا و انگليس را از خاورميانه بطوركلي كوتاه نمايد و امريكا كه مسلط بر همه امور سياسي ، امنيتي و نظامي ايران بود همه اين حقايق را بخوبي ميدانست و تحت هيچ شرايطي اجازه نميداد كه چنين اتفاقي بيفتد و روسيه تبديل به ابر قدرت مطلق جهان گردد.
امريكا از وضع همه گروههاي سياسي در ايران كاملا با خبر بود و مهره اي را كه بايد جانشين شاه كند از قبل آماده كرده و در خارج از كشور تحت حمايت داشت تا در وقت مناسب او را وارد ايران كرده و بر اريكه قدرت به نشاند. امريكا بشاه گفته بود كه خودش را براي رفتن آماده كند و هيچگونه مقاومتي در مقابل ملت نكند و ملت براي انجام تظاهرات آزاد باشد و شاه در وضعيتي بود كه چاره اي جز اطاعت نداشت. و لذا امريكا مهره هائي را كه از قبل آماده كرده بود و پول فراوان در اختيار شان گذاشته بود دستور انجام تظاهرات را داد. در اين مقطع و در آغاز همه گروهها اجازه تظاهرات داشتند و هر گروهي با شعارهاي مخصوص خود در تظاهرات شركت ميكرد و اسم خميني كه تا اين زمان هيچكسي آنرا نشنيده بود و افكار عمومي از آن هيچ اطلاعي نداشت بناگاه از طريق رسانه هاي غربي و بخصوص بي بي سي بشكلي بسيار برجسته مطرح شد و در مورد تقدس و صلاحيت هاي گوناگونش آنقدر تبليغ شد كه مردم او را بشكل فرشته اي نازل شده از آسمان ميديدند (اي لعنت بر جادوگري اين رسانه ها كه از شيطان فرشته ميسازند و از فرشته شيطان). با اين تبليغات سحر آميز كه بنفع خميني انجام ميشد و پوشش وسيع آن از سوي رسانه هاي جهاني سبب شد كه قد و بالاي ديگر رهبران سياسي در ايران به قد و بالاي خميني نرسد چون خميني امريكا را داشت و امريكا كنترل رسانه هاي جهان را و اين امريكا بود كه شاهين رهبري را بر دوش خميني فرود آورد و خميني رهبر شد و همه گروههاي سياسي حتي مجاهدين خلق و نهضت آزادي ايران هم در اين مقطع مجبور بقبول رهبري خميني شدند تا هر طور شده شاه را فعلا از اريكه قدرت پائين بكشند و بعد از رفتن شاه براي رسيدن بقدرت برنامه هاي خود را به اجراء بگذارند فلذا در اين برهه از انقلاب همه متفقا شعار ميدادند كه " روح مني خميني- بت شكني خميني. بدين ترتيب برگزاري تظاهرات ميلوني آزاد شد و رهبري اين تظاهرات بطور كليدي در دست آخوندهائي بود كه ايادي امريكا بودند و مستشاران امريكائي هنوز در ايران بودند و همه چيز را كاملا تحت نظر و در كنترل داشتند تا برنامه از پيش تعيين شده به درستي اجرا گردد. توده هاي مليوني مردم كه از رژيم شاه به تنگ آمده بودند از اين سرهم بندي هاي مخفيانه سياسي هيچ اطلاعي نداشتند و فقط ميخواستند كه شاه برود و رسانه هاي غربي كاري كرده بودند كه مردم هيچكسي لايق تر از خميني نبينند و خميني را هم موجودي مقدس با صلاحيتهاي خارق العاده به بينند. رسانه ها عقول اين تودهاي ساده دل مذهبي را آنچنان مسخ كرده بود كه گاهي خميني را در كره ماه هم ميديدند. تظاهرات بطور روزمره به اوج خود رسيده بود شعار "شاه چو بيرون رود فرشته درآيد" هم فضاي شهرهاي ايران را اشباع كرده بود و ارتش مقتدر شاه كه تمام كشورهاي خاورميانه از آن ميترسيدند هنوز موجود و ناظر بر اين تظاهرات ضد شاه بود ولي حتي اجازه شليك يك تير را هم نداشتند و تظاهرات به نفع خميني به راحتي انجام ميگرفت و مردم بيچاره كه تشنه عدالت بودند و فكر ميكردند كه با رفتن شاه به عدالت و آزاديهاي سياسي و آزادي بيان و رفاه بيشتر ميرسند و باور شان شده بود كه انقلاب كرده اند و يك ديكتاتور را از قدرت پائين كشيده و يك فرشته را بجاي او نشانده اند و نميدانستند كه همه اين تظاهرات را امريكا براه انداخته است چون قبل از تصميم امريكا براي تغيير رژيم، اينها حتي در دلشان هم جرات نداشتند كه بگويند "مرگ بر شاه" و حالا كه ارباب چنين ميخواهد همه براحتي ميگويند " مرگ بر شاه" و ملتهاي جهان سوم بدين ترتيب فعلا اسير امريكا و ايادي اش همچون خميني و حسني مبارك و نوري المالكي و حامد كرزاي و پروز مشرف وغيره هستند.
وارد جزئيات پروسه تغيير رژيم نمي شويم بالاخره شاه رفت و خميني بعنوان رهبر انقلاب با دنگ و فنگ بسيار از فرانسه وارد تهران شد و با چنان استفبال با شكوهي روبرو گرديد كه خود هرگز تصورش را هم نكرده بود و با ديدن اين وضع باشكوه حتما در دلش گفته است كه باريكلا به اين ارباب كه دروغ نگفت و من را كه هنوز حرف زدن هم بدرستي بلد نيستم بعنوان رهبر در مغز اين مردم فرو كرده است. و مردم بي خبر از همه جا خوشحال و سرمست و پيروز از انقلاب خود هستند و بدستور رهبر كه خود از امريكا دستور ميگيرد از كار و زندگي روزمره افتاده و مشغول سر دادن شعار "مرگ بر اسرائيل و مرگ بر امريكا" هستند تا اين فريب خورده هاي رسانه هاي غربي متوجه اين فريب بزرگ نشوند كه رهبر با اراده امريكا روي كار آمده است و دارد بر اساس منافع امريكا موضع گيري ميكند و با اين شعار هاي فريبكارانه فقط آنها را سركار گذاشته است. آنهائيكه از ماهيت خميني خبر داشتند مثل مجاهدين خلق مدتي با عوامل رژيم خميني درگيرشدند ونهايتا مجبور به ترك وطن گرديدند تا در خارج به مقاومت شان ادامه دهند. گروههاي متعددي هم از مناطق اقليت هاي قومي كه هميشه تحت تبعيض و ستم مضاعف از سوي حكومت مركزي بوده اند هم با ديدن ستم بيش از پيش از سوي اين رژيم جديد پس از مقاومتي چند مجبور به ترك وطن شدند و رژيم جمهوري باصطلاح اسلامي با حمايت پنهاني امريكا پايه هايش را بتدريج محكم كرد و مخالفيني را كه در دسترسش بودند سركوب و تيرباران و زنداني كرد و خودش را فارغ نمود تا برنامه هاي امريكا را به اجراء در آورد.
در همين دوران جنرال هايزر امريكائي كه مسئوليت كنترل ايران بعهده او بود بطور مخفيانه وارد ايران شد و در ديدار محرمانه اش به خميني تفهيم كرده بود كه اينك بايد با عراق وارد جنگ شود و ضمانت حفظ حكومتش با امريكاست. اين حقيقت را صادق قطب زاده افشاء كرده است كه بعنوان مترجم در اين ملاقات محرمانه حضور داشته است. صادق قطب زاده خيلي به خميني نزئيگ بود خميني او را پسر خود خوانده بود ولي بعدا اعدامش كرد.
در جنگ با عراق برنامه امريكا اين بود كه تمام تسليحاتي كه در منطقه از سي سال قبل انبار شده است بايد مصرف شود تا كارخانه هاي اسلحه سازي امريكا و اروپا كه معطل مانده اند بتوانند اسلحه هاي جديد خود را به فروش برسانند. شاه ايران را تبديل به يك انبار بزرگ اسلحه كرده بود تا اعراب را بترساند و اعراب هم از ترس شاه به همان مقدار اسلحه انبار كرده بودند و برنامه امريكا در اين مقطع اين بود كه همه اين تسليحات در اين جنگ بايد مصرف شود و شد. اين بزرگترين خدمتي بود كه رژيم خميني به امريكا و غرب كرد.
هر چند شروع جنگ را به نام صدام تمام كردند ولي چنين نيست و آغازگر جنگ درحقيقت خميني بود. چون خميني براي شيعه هاي جنوب عراق شروع به ارسال دارو و مواد غذائي و بظاهر كمكهاي بشردوستانه كرد ولي در زير اين محموله ها اسلحه ميگذاشت تا شيعه هاي جنوب عراق بر عليه صدام قيام مسلحانه كنند و ايران با كمكهاي تسليحاتي و لجستيكي در نظر داشت كه تا آخرو پيروزي كامل بر صدام پشت سر آنها بايستد. بالاخره تعدادي از كاميونها كه مواد غذائي حمل ميكردند توسط گارد مرزي صدام تفتيش و اسلحه ها كشف شد و اين موضوع را به صدام گذارش كردند و صدام كسي نبود كه در مقابل چنين اقدامي خصمانه آرام بنشيند و به همين بهانه شروع به بمباران تعدادي از فرودگاهها و پالايشگاههاي ايرا ن كرد و بعضي از تحليل گران معتقدند كه اين هم به دستور امريكا بوده است چون صدام هم در منطقه يكي از مهره هاي امريكا بود و نقش بخصوص خود را ايفاء ميكرد.
اين جنگ را كه در پشت صحنه امريكا آنرا كارگرداني و اداره ميكرد هشت سال بطول انجاميد. اعراب منطقه همه تسليحات و امكانات مالي خود را بي دريغ در اختيار صدام گذاشند تا بر ايران پيروز شود و آبروي قوم عرب را حفظ نمايد و رژيم آخوندي ايران هم با سنخراني هاي هزاران آخوند ريز و درشت غيرت مردم ايران را بجوش آوردند تا در مقابل صدام و اعراب بازنده نشوند و مردم چون هنوز از ماهيت اين رژيم و اين جنگ خبر نداشتند و مسحور تبليغات دروغين آن بودند دسته دسته داوطلبانه به ميادين جنگ ميرفتند و كشته ميشدند. هم صدام و هم خميني هر دو در دوران اين جنگ بهترين و اگاهترين و مردمي ترين افرادي را كه ممكن بود در آينده به نحوي با اين رژيم ها مخالفت كنند بشكل هاي مختلف از بين بردند. در اين جنگ بي حاصل و خانمانسوز كه مليونها نفر از مردم مسلمان اين منطقه كشته و معلول و زخمي شدند تمام اسلحه هائي را كه شاه و اعراب در اين سي سال گذشته خريده و انبار كرده بودند مصرف شد و امريكا سوت آتش بس را زد كه منتج به خوردن جام زهر توسط خميني شد و اين جنگ طولاني بدون برد و باخت از دو طرف به پايان رسيد و خريد اسلحه بطور ظاهري و پنهاني از سوي رژيم ايران و رژيمهاي عربي مجددا آغاز شد . آيا اين كم خدمتي است كه رژيم خميني به امريكا و غرب كرده است!؟؟
آيا اين كم ظلمي است كه رژيمهاي خميني و صدام به مردم خود كرده اند!؟؟
در دوران جنگ، خميني و ايادي اش شعار ميدادند كه ميخواهند قدس را فتح كنند و راه آن هم از كربلا ميگذرد و اين مردم بيچاره و بي خبر از اينهمه فريبكاري ها باور كرده بودند كه مشغول مبارزه براي آزادي قدس هستند و دسته دسته در ميادين مين و زير بمبارانهاي وحشيانه كشته ميشدند و آخر هم نفهميدند كه با دادن اينهمه تلفات مالي و جاني چرا قدس فتح نشد و جنگ متوقف گرديد!!
ملت پس از سي سال تازه فهميده است كه در فريب مطلق بوده است و اين باند تبهكار در تمام طول اين مدت با سرنوشتش بازي كرده است. تازه ملت فهميده است كه همه چيزش توسط مشتي آخوند دزد غارتگر به تاراج رفته است. ملياردها دلار از حساب ذخيره ارزي كه از فروش نفت بدست آمده است توسط اين باند به خارج منتقل شده است و ملتي كه براي به حكومت رساندن اينها چه فداكاري هايئ كه نكرده است امروز محتاج نان شب است و براي مساوي كردن دخل با خرج مجبور است دوكاره و سه كاره باشد. اين ملت براي خروج از ظلم و رسيدن به عدالت قيام كرد ولي امروز حال آنكسي را دارد كه از چاله درآمده و به چاه افتا ده باشد.
اين دروغگويان فريبكار كه با تبليغات دروغين، خود را حامي حماس معرفي كرده اند و اگر به راستي خواهان آزادي قدس بوده و هستند چرا فقط شعار عوامفريبانه ميدهند و براي آزادي قدس به غزه نميروند. عده اي داوطلب از مردم قم پيش رهبر رفته بودند كه آنها داوطلب جنگ با اسرائيل هستند و اجازه خواستند كه به غزه بروند و رهبر به آنها چنين گفت: احساسات شما قابل تقدير است ولي در اين مورد دسته ما بسته است. خوب سئوال ميشود كه چرا دست شما بسته است و چه مرجع و يا قدرتي دست شما را بسته است!؟ رژيمي كه با اراده امريكا و اسرائيل بر سر كار آمده است و براي فريب دادن ملت همه اش شعار دروغين و تو خالي ميدهد تا از آنان بهره كشي سياسي كند كجا ميتواند به اسرائيل كه عزيز اربابانش ميباشد نگاه چپ بكند.
نيروهاي ارتش و سپاه و بسيج و اطلاعات و دادگاههاي فرمايشي و بي اختيار كه در اختيار اين رژيم منافق هستند واز ثروت ملي اين مردم حقوق ميگيرند فقط براي سركوب خود اين مردم هستند تا كسي حرف از حقوق اساسي و عدالت نزند و اين آخوندهاي شياد و غارتگر همچنان بر خر مراد و بهتر است بگوئيم بر پشت اين مردم سخت فريب خورده سوار باشند و زندگي بكام شان شرين باشد و بس و گور پدر اين مردم و اين مملكت و تا وقتيكه منافع ارباب يعني انگليس و امريكا را تامين ميكنند بر سر كارند و به محض سر پيچي حكومت شان فقط در يكماه فرو خواهد ريخت و گروهي ديگر را جانشين آينها خواهند كرد. همه اين هارت و پورتها، رجزخواني ها و پهلوان بازي ها و بگو مگو هاي ظاهري با غرب و امريكا كه اين رژيم كلاش و هوچيگر در رسانه هاي خود به راه انداخته است فقط براي فريب دادن امت مسلمه و ترساندن خود مردم كشور است تا به ترسند و بر عليه شان قيام نكنند... يا حق !
0 نظرات:
ارسال يک نظر