ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه

سنت نيوز: اعتراض به ناسزا گوئي هائي كه شيخ مهدي دانشمند به اهل سنت كرده است


سنت نیوز:از بالای منبر "اسلام ناب محمدی" نه تنها عمر خلیفه دوم مسلمانان جهان را به باد بدترین و زشت ترین ناسزاها قرار می دهد بلکه با سند فقهی و حدیث پیامبر و علی مدعی می شود که از نظر "شرع" همه مسلمانان سنی مذهب حرامزاده هستند، و بر طبق فقه اسلام و فقه نبوی زنان سنی ها بر آنان حرام است.
اخیرا حجت السلام شیخ مهدی دانشمند از بیت رهبری و نظریه پرداز موعظه خوان جمهوری اسلامی که شبکه ماهواره ای تلویزیون سلام سخنرانی های او را پخش می کند، در یکی از خطبه های خود، از بالای منبر "اسلام ناب محمدی" نه تنها عمر خلیفه دوم مسلمانان جهان را به باد بدترین و زشت ترین ناسزاها قرار می دهد بلکه با سند فقهی و حدیث پیامبر و علی مدعی می شود که که از نظر "شرع" همه مسلمانان سنی مذهب حرامزاده هستند، و بر طبق فقه اسلام و فقه نبوی زنان سنی ها بر آنان حرام است.
بنده وارد جزئیات افاضات این شیخ درازآستین نمی شوم. از خواننده محترم استدعا می کنم که فیلم کوتاه ویدیویی مربوطه را در یوتیوب حتما مشاهد کنند
البته این اولین بار نیست که این شیخ دانشمند اینگونه سخاوتمندانه در مورد سنی ها اظهار محبت می کند. مدتی پیش، نوشتاری از این حقیر بهمراه لینک ویدئویی مربوطه در مورد توهین شیخ به مردم بلوچ و اهل سنت، در سایت های مختلف منتشر شد.
انگیزه من از نوشتن و بر ملاء کردن این شیخ عزیز و دردانه بیت رهبری، در آستانه سی امین سالگرد بقدرت رسیدن آخوندها، جلب توجه هموطنان به حقایق بسیار تلخ و ناگواری است که در ایران به زور سر نیزه می گزرد. بیان این حقایق، به قول شاملو، زبان انسان را می سوزاند و نگفتن آن، مغز استخوان را.
در سال گذشته میلادی رژیم جمهوری اسلامی دو مولوی ( رهبر مذهبی) سنی مذهب به نام های مولوی عبدالقدوس ملازهی و مولوی محمد یوسف سهرابی را به جرم " قصد ایجاد تفرقه بین سنی و شیعه" اعدام نمود ( لینک شماره دو).
در طی سال های اخیر تعداد زیادی از رهبران سنی مذهب بلوچ؛ کرد؛ ترکمن صحرا، هرمزگان؛ خراسان؛ طالش؛ آذربایجان و دیگر مناطق ایران، به همراه صدها طلبه سنی و فعال مدنی اهل سنت ؛ به اتهام تفرقه پراکنی بین سنی و شیعه دستگیر؛ زندانی؛ شکنجه و حتی اعدام شده اند.
مولانا احمد نارویی ؛ رهبر مذهبی شماره دو سیستان و بلوچستان؛ فقط به جرم گفتن کلماتی بدین مضمون که توهین به مقدسات اهل سنت کمکی به وحدت بین شیعه و سنی درکشورایران ِ اسلامی نمی کند، دستگیر و روانه زندان نامعلومی جهت شکنجه و بازجویی شود.
سرکوب و اعدام های بیرحمانه اهل سنت در حالی صورت می گیرد که امثال حجت السلام شیخ مهدی دانشمند ها نه تنها مجاز هستند که از جایگاه منبر و مسجد به اهل تسنن توهین کنند، بلکه با صرف پول هنگفت بیت المال این نظریات خود را از طریق شبکه های جهانی نظیر تلویزیون ماهواره ای سلام روزانه تکثیر و منتشرکنند.
ترور و سرکوب اهل سنت از یک طرف و تبلیغات گوبلز گونه جمهوری اسلامی در مورد "وحدت شیعه و سنی" از طرف دیگر همچنان بی وقفه ادامه دارد.
علیرغم متانت، مواضع نرم و مسالمت آمیز رهبران مذهبی اهل تسنن و همسویی آنها با رژیم جمهوری اسلامی (لینک شماره سه)، متعصبین ولایت فقیه به چیزی کمتر از تسلیم کامل اهل تسنن در مقابل "اسلام ناب ولایت مطلقه فقیه" راضی نخواهند شد.
هفته پیش مولانا عبدالطیف حیدری از علمای اهل سنت تایباد خراسان به قتل رسید. درهمان هفته سازمان تبلیغات رژیم اعلام نمود که ۲۴ هزار مبلغ به مساجد مناطق محروم سیستان و بلوچستان اعزام شده‌اند (لینک شماره چهار).
هدف این مبلغین بیشمار تغذیه فکری و اعتقادی مردم سنی مذهب بلوچ اعلام شده است. این در حالی است که رژیم جمهوری اسلامی برای تغذیه (غذایی) سنی های نوار غــزه میلیون ها دلار از بیت المال ایرانیان هزینه می کند، اما بلوچ های گرسنه فقط تغذیه فکری و اعتقادی می شوند.
حقیقتا جای آن است که خون موج زند در دل لعل، مخصوصا در مملکتی که اینگونه بطور علنی و بی پروا سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند.
نوشته شده توسط:مولانا محمد طیب ملازهی

نوشته شده توسط مولوی محمد طیب ملازهی در ۱۳۸٧/۱۱/٢٤

ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۲۳, چهارشنبه

نوشته اي از سازمان موحدين آزاديخواه ايران

بسم الله الرحمن الرحیم
قیام چهارم مردم ایران چگونه به نتیجه خواهد رسید؟!
قيام مردمی سال ١٣۵٧ سومين حرکت و جنبش آزاديخواهانه و ضد استبدادی و ضد استعماری مردم ايران در صد سالهٴ اخير بحساب می آید. این قیام فراگیر که به قصد برقراری «آزادى و استقلال و عدالت» و رشد و تکامل همه جانبه صورت گرفت، ناشى از عقيـــــم شدن «قيام مشروطه خواهى» و نیز ناکــــام ماندن «قيام ملى» محمد مصدق بود. و اکنون به اتفاق همۀ اطراف اين قيام اخير نیز عقيم و بی نتیجه از آب در آمده و به «اهداف خود» نرسيد. اينست که مردم ايران براى رسيدن به «آزادى و استقلال و عدالت و رشد همه جانبه»، و دفن نظام استبدادى (درهرشکلى از اشکال)، و طرد حضور «مستقیم و غیرمستقیم استعمار»، نيازمند قيام جديدى می باشد، قيامى که نه بمثابۀ تکرار قيامهاى گذشته، بلکه قيامى آگاهانه و هدفدار براى «آزادى و مردمسالارى و کثرت گرايى»، و قيامى که مردم ايران به «محض پيروزى» آن را رها نساخته و بدست «شخص و جماعتى» نسپارند، بلکه تا تحقق و استقرار اهداف تعيين شده آن را پى گيرى کنند. و طبعا «قيام چهارم مردم ايران» در صورتى به اهداف خود خواهد رسيد که مردمى «آگاه و هدفدار و پى گير» و رهبری «احزاب آزادیخواه و مردمی» پشت سر خود داشته باشد، وجريانات «آزاديخواه و مردمسالار و داراى منشاء داخلى» در آن حضور جدى داشته باشند. آری: اگر مردم ايران از همین حالا بخواهد مجدداً هم قيـــــــام کنند، اما «اهداف قيامشان» مشخص نباشد، اگر مردم ايران بعد از سه بار شکست و ناکامی بخواهند مجدداً قيـــــــام کنند، اما «بعد از پيروزى» اهداف خود را رها سازند، اگر مردم ايران با همۀ موانع استبدادی و استعماری بخواهند مجدداً قيـــــــام کنند، اما خود را به «مستبدين جديد و عُمّال اجانب و جريانات خرافه پرست» بسپارند، اگر مردم ايران مجدداً قيـــــــام کنند، اما «امکان و زمينهٴ حضور جريانات آزاديخواه و مردمسالار و کثرت گرا» فراهم نشود، بازهم شکست و ناکامى و عقيم شدن قیـــــــام چهارم قطعى خواهد بود، و استعمارگران به کمک جريانات استبـــدادى و قــدرت پرست و با «نامهاى جديدی»، بار ديگر و بارهاى ديگر نیز «نظام استبدادى» را بر مردم ايران تحميل خواهند کرد. البته بايد به اين واقعيت معترف باشيم که تا مردم ایران «رشد و هوشیاری بيشترى» پيدا کنند، تحميل نظام استبدادى بر آنها «سخت تر» خواهد شد، و همین است که اطمينان داريم که «تحميلِ» نظام استبدادى (بعد از نظام ولایت مطلقه) کار سهل و ساده اى نخواهد بود، و «بدين خاطر» باید توقع داشته باشیم که استعمارگران جهانخوار «حتى الامکان» نظام استبدادىِ ولایت مطلقه را نگه داشته و براى «بقاء و تداوم و مهار آن» سعی و تلاش نمایند. پس مردمى مشتاق «آزادی و استقلال و عدالت و رشد» و مُطلع از دوست و دشمن لازم است، تا «تحت رهبریِ» احزاب و سازمانها و جریاناتِ آزادیخواه و استقلال طلب و مردمی، در راه رسيدن به اهداف خويش «پيگير و مُلتزم» باشند.
سازمــان مـو حدين آزاديخـواه ايـران
۱۶ ذوالقعدة ۱۴۲۱ – ۲۲ بهمن ۱۳۷۹
www.samaa.org
www.samaa2.org
www.akhbareazad.com
www.akhbareazad.net

ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۱۷, پنجشنبه

حقايق نبايد فراموش شود!

بنام الله مقتدر

قابل توجه ملت بلوچ
حقايق نبايد فراموش شود!

اين حقيقت بر كسي پوشيده نيست كه سياست غارت و چپاول و اعمال تبعيض و تحقير و ايجاد ترس و وحشت از سوي حكومتگران تعيين شده از تهران بر مردم بلوچ امري عادي و متداول بوده است و اين رفتارهاي غير عادلانه و بهتر است بگوئيم غير انساني و ظالمانه فقط بخاطر اين بوده است كه تاكنون مردم بلوچ در مقابل همه اين مظالم ناگوار و ستم مضاعفي كه بر آنان روا ميرفته است ساكت و خاموش و بي تفاوت بوده اند.
قبلا در اين سي سال گذشته بودجه هائي كه براي بهسازي بلوچستان به استان ميرسيده است از اشتهاي سيري ناپذير مسئولين دزد و بي حيا اضافه نيامده و چيزي به مردم بلوچ هميشه محروم از ابتدائي ترين حقوق خود نرسيده است.
اما حالا كه تعدادي از جوانان مومن و مبارز و جان بركف و عدالتخواه بلوچ تحت رهبري قاطع امير عبدالمالك ريگي حفظه الله با حمله هاي متعدد وكوبنده خود سياستهاي ظالمانه رژيم را بطور جدي به چالش كشيده اند چنين پيداست كه مسئولين رژيم تازه اندكي بر سر عقل آمده و دارند باور ميكنند كه اين تو بميري از اون تو بميري هاي قبلي نيست و قضيه خيلي جدي است و لذا به فكر افتاده اند كه دست از سياستهاي تحقير آميز و ناجوانمردانه خود بردارند و وضع اين مردم را تا حدي مورد رسيدگي قرار داده و جلوي اشتهاي سيري ناپذير خود را بگيرند و اجازه دهند كه اندكي از امكانات به اين مردم هميشه تحت تبعيض هم برسد و اين بركتي است كه از جهاد بوجود آمده است. انسانهائي جوان همچون قهرمان عبدالغفور ريگي شهيد ملت كه در اوايل عمر خود هستند و اميد هشتاد سال زندگي را ميشود براي شان تصور كرد با فدا كردن همه ي هستي خود براي رضاي الله و براي رهائي اين ملت مظلوم از بند و بردگي اسباب عزت اين ملت را دارند فراهم ميكنند.
مردم بلوچ حتما بايد بخاطر داشته باشند كه اگر مسئولين لاشخور رژيم امروز خود را مجبور به رسيدگي به وضع نابسامان شان ديده اند بخاطر محبت و ترحم شان نيست بلكه بخاطر بركتي است كه الله متعال در جهاد نهاده است و فداكاري جهادگران " جنبش مقاومت مردمي" است كه با قبول هر نوع رنج و مشقت توانفرسا در زندگي خود وحتي ايثار جان شان اين عزت را كه هنوز خيلي اندك است براي ملت بلوچ فراهم كرده اند و با رهبري مخلصانه و قاطعي كه امروز بلوچستان مظلوم از آن برخوردار شده است انشاء الله بر ميزان اين عزت روزبروز افزوده خواهد شد و حد اقل تقاضا ااينست كه مردم از درك اين حقايق غافل نمانند و بدانند كه عزت فقط از طريق مبارزه و جهاد بدست ميآيد و در اين دنيا تاكنون هيچكسي با برده صفتي و با نوكرتم، چاكرتم و چشم و بله قربان گفتن به عزت نرسيده است . دعاي خير و سپاسگزاري از برادران مجاهد خود را فراموش نكنيد ... يا حق !

ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۱۶, چهارشنبه

دهه فجر يا دهه زجر كداميك درست است؟

بنام الله مقتدر

ده فجر يا دهه زجر
كداميك درست است؟

كي ميگويد كه رژيم ايران يك رژيم مستقل است و ساخته و پرداخته انگليس و امريكا نيست؟
بياد داريم زمان شاه را كه پس از سي و هفت سال حكومت ديكتاتوري بخاطر نبودن آزادي بيان و خفقان مستمري كه مردم در آن قرار داشتند و جانشان بلب رسيده بود و در ضمن احساسات ضد امريكائي هم به اوج خود رسيده بود و از طرفي احزاب كمونبستي و سازمانهاي چپي هم نفوذ زيادي در نسل جوان پيدا كرده بودند و نيروهاي نظامي اتحاد جمهاهير شوروي در پشت مرزهاي شمالي ايران هم مستقر شده بودند تا با روي كار آمدن چپي ها بلادرنگ وارد ايران شده و خود را به سواحل خليج فارس و درياي عمان برسانند. امريكا كه كنترل ايران بطور مطلق در دستش بود و متوجه شده بود كه رژيم شاه ديگر كارآئي خود را از دست داده است و بيش از اين قادر به تامين منافع امريكا و بلوك سرمايه داري غرب نيست بفكر تغيير رژيم شاه افتاد تا رژيمي جديد و باب طبع و دست نشانده خود روي كار آورد و جلو همه اين مخاطرات احتمالي را بگيرد و اجازه ندهد كه ايران از دستش برود و روسيه به آبهاي گرم بين المللي در جنوب ايران دست پيدا كند وپس از آن كنترل تمام اين منطقه را در دست بگيرد و دست امريكا و انگليس را از خاورميانه بطوركلي كوتاه نمايد و امريكا كه مسلط بر همه امور سياسي ، امنيتي و نظامي ايران بود همه اين حقايق را بخوبي ميدانست و تحت هيچ شرايطي اجازه نميداد كه چنين اتفاقي بيفتد و روسيه تبديل به ابر قدرت مطلق جهان گردد.
امريكا از وضع همه گروههاي سياسي در ايران كاملا با خبر بود و مهره اي را كه بايد جانشين شاه كند از قبل آماده كرده و در خارج از كشور تحت حمايت داشت تا در وقت مناسب او را وارد ايران كرده و بر اريكه قدرت به نشاند. امريكا بشاه گفته بود كه خودش را براي رفتن آماده كند و هيچگونه مقاومتي در مقابل ملت نكند و ملت براي انجام تظاهرات آزاد باشد و شاه در وضعيتي بود كه چاره اي جز اطاعت نداشت. و لذا امريكا مهره هائي را كه از قبل آماده كرده بود و پول فراوان در اختيار شان گذاشته بود دستور انجام تظاهرات را داد. در اين مقطع و در آغاز همه گروهها اجازه تظاهرات داشتند و هر گروهي با شعارهاي مخصوص خود در تظاهرات شركت ميكرد و اسم خميني كه تا اين زمان هيچكسي آنرا نشنيده بود و افكار عمومي از آن هيچ اطلاعي نداشت بناگاه از طريق رسانه هاي غربي و بخصوص بي بي سي بشكلي بسيار برجسته مطرح شد و در مورد تقدس و صلاحيت هاي گوناگونش آنقدر تبليغ شد كه مردم او را بشكل فرشته اي نازل شده از آسمان ميديدند (اي لعنت بر جادوگري اين رسانه ها كه از شيطان فرشته ميسازند و از فرشته شيطان). با اين تبليغات سحر آميز كه بنفع خميني انجام ميشد و پوشش وسيع آن از سوي رسانه هاي جهاني سبب شد كه قد و بالاي ديگر رهبران سياسي در ايران به قد و بالاي خميني نرسد چون خميني امريكا را داشت و امريكا كنترل رسانه هاي جهان را و اين امريكا بود كه شاهين رهبري را بر دوش خميني فرود آورد و خميني رهبر شد و همه گروههاي سياسي حتي مجاهدين خلق و نهضت آزادي ايران هم در اين مقطع مجبور بقبول رهبري خميني شدند تا هر طور شده شاه را فعلا از اريكه قدرت پائين بكشند و بعد از رفتن شاه براي رسيدن بقدرت برنامه هاي خود را به اجراء بگذارند فلذا در اين برهه از انقلاب همه متفقا شعار ميدادند كه " روح مني خميني- بت شكني خميني. بدين ترتيب برگزاري تظاهرات ميلوني آزاد شد و رهبري اين تظاهرات بطور كليدي در دست آخوندهائي بود كه ايادي امريكا بودند و مستشاران امريكائي هنوز در ايران بودند و همه چيز را كاملا تحت نظر و در كنترل داشتند تا برنامه از پيش تعيين شده به درستي اجرا گردد. توده هاي مليوني مردم كه از رژيم شاه به تنگ آمده بودند از اين سرهم بندي هاي مخفيانه سياسي هيچ اطلاعي نداشتند و فقط ميخواستند كه شاه برود و رسانه هاي غربي كاري كرده بودند كه مردم هيچكسي لايق تر از خميني نبينند و خميني را هم موجودي مقدس با صلاحيتهاي خارق العاده به بينند. رسانه ها عقول اين تودهاي ساده دل مذهبي را آنچنان مسخ كرده بود كه گاهي خميني را در كره ماه هم ميديدند. تظاهرات بطور روزمره به اوج خود رسيده بود شعار "شاه چو بيرون رود فرشته درآيد" هم فضاي شهرهاي ايران را اشباع كرده بود و ارتش مقتدر شاه كه تمام كشورهاي خاورميانه از آن ميترسيدند هنوز موجود و ناظر بر اين تظاهرات ضد شاه بود ولي حتي اجازه شليك يك تير را هم نداشتند و تظاهرات به نفع خميني به راحتي انجام ميگرفت و مردم بيچاره كه تشنه عدالت بودند و فكر ميكردند كه با رفتن شاه به عدالت و آزاديهاي سياسي و آزادي بيان و رفاه بيشتر ميرسند و باور شان شده بود كه انقلاب كرده اند و يك ديكتاتور را از قدرت پائين كشيده و يك فرشته را بجاي او نشانده اند و نميدانستند كه همه اين تظاهرات را امريكا براه انداخته است چون قبل از تصميم امريكا براي تغيير رژيم، اينها حتي در دلشان هم جرات نداشتند كه بگويند "مرگ بر شاه" و حالا كه ارباب چنين ميخواهد همه براحتي ميگويند " مرگ بر شاه" و ملتهاي جهان سوم بدين ترتيب فعلا اسير امريكا و ايادي اش همچون خميني و حسني مبارك و نوري المالكي و حامد كرزاي و پروز مشرف وغيره هستند.
وارد جزئيات پروسه تغيير رژيم نمي شويم بالاخره شاه رفت و خميني بعنوان رهبر انقلاب با دنگ و فنگ بسيار از فرانسه وارد تهران شد و با چنان استفبال با شكوهي روبرو گرديد كه خود هرگز تصورش را هم نكرده بود و با ديدن اين وضع باشكوه حتما در دلش گفته است كه باريكلا به اين ارباب كه دروغ نگفت و من را كه هنوز حرف زدن هم بدرستي بلد نيستم بعنوان رهبر در مغز اين مردم فرو كرده است. و مردم بي خبر از همه جا خوشحال و سرمست و پيروز از انقلاب خود هستند و بدستور رهبر كه خود از امريكا دستور ميگيرد از كار و زندگي روزمره افتاده و مشغول سر دادن شعار "مرگ بر اسرائيل و مرگ بر امريكا" هستند تا اين فريب خورده هاي رسانه هاي غربي متوجه اين فريب بزرگ نشوند كه رهبر با اراده امريكا روي كار آمده است و دارد بر اساس منافع امريكا موضع گيري ميكند و با اين شعار هاي فريبكارانه فقط آنها را سركار گذاشته است. آنهائيكه از ماهيت خميني خبر داشتند مثل مجاهدين خلق مدتي با عوامل رژيم خميني درگيرشدند ونهايتا مجبور به ترك وطن گرديدند تا در خارج به مقاومت شان ادامه دهند. گروههاي متعددي هم از مناطق اقليت هاي قومي كه هميشه تحت تبعيض و ستم مضاعف از سوي حكومت مركزي بوده اند هم با ديدن ستم بيش از پيش از سوي اين رژيم جديد پس از مقاومتي چند مجبور به ترك وطن شدند و رژيم جمهوري باصطلاح اسلامي با حمايت پنهاني امريكا پايه هايش را بتدريج محكم كرد و مخالفيني را كه در دسترسش بودند سركوب و تيرباران و زنداني كرد و خودش را فارغ نمود تا برنامه هاي امريكا را به اجراء در آورد.
در همين دوران جنرال هايزر امريكائي كه مسئوليت كنترل ايران بعهده او بود بطور مخفيانه وارد ايران شد و در ديدار محرمانه اش به خميني تفهيم كرده بود كه اينك بايد با عراق وارد جنگ شود و ضمانت حفظ حكومتش با امريكاست. اين حقيقت را صادق قطب زاده افشاء كرده است كه بعنوان مترجم در اين ملاقات محرمانه حضور داشته است. صادق قطب زاده خيلي به خميني نزئيگ بود خميني او را پسر خود خوانده بود ولي بعدا اعدامش كرد.
در جنگ با عراق برنامه امريكا اين بود كه تمام تسليحاتي كه در منطقه از سي سال قبل انبار شده است بايد مصرف شود تا كارخانه هاي اسلحه سازي امريكا و اروپا كه معطل مانده اند بتوانند اسلحه هاي جديد خود را به فروش برسانند. شاه ايران را تبديل به يك انبار بزرگ اسلحه كرده بود تا اعراب را بترساند و اعراب هم از ترس شاه به همان مقدار اسلحه انبار كرده بودند و برنامه امريكا در اين مقطع اين بود كه همه اين تسليحات در اين جنگ بايد مصرف شود و شد. اين بزرگترين خدمتي بود كه رژيم خميني به امريكا و غرب كرد.
هر چند شروع جنگ را به نام صدام تمام كردند ولي چنين نيست و آغازگر جنگ درحقيقت خميني بود. چون خميني براي شيعه هاي جنوب عراق شروع به ارسال دارو و مواد غذائي و بظاهر كمكهاي بشردوستانه كرد ولي در زير اين محموله ها اسلحه ميگذاشت تا شيعه هاي جنوب عراق بر عليه صدام قيام مسلحانه كنند و ايران با كمكهاي تسليحاتي و لجستيكي در نظر داشت كه تا آخرو پيروزي كامل بر صدام پشت سر آنها بايستد. بالاخره تعدادي از كاميونها كه مواد غذائي حمل ميكردند توسط گارد مرزي صدام تفتيش و اسلحه ها كشف شد و اين موضوع را به صدام گذارش كردند و صدام كسي نبود كه در مقابل چنين اقدامي خصمانه آرام بنشيند و به همين بهانه شروع به بمباران تعدادي از فرودگاهها و پالايشگاههاي ايرا ن كرد و بعضي از تحليل گران معتقدند كه اين هم به دستور امريكا بوده است چون صدام هم در منطقه يكي از مهره هاي امريكا بود و نقش بخصوص خود را ايفاء ميكرد.
اين جنگ را كه در پشت صحنه امريكا آنرا كارگرداني و اداره ميكرد هشت سال بطول انجاميد. اعراب منطقه همه تسليحات و امكانات مالي خود را بي دريغ در اختيار صدام گذاشند تا بر ايران پيروز شود و آبروي قوم عرب را حفظ نمايد و رژيم آخوندي ايران هم با سنخراني هاي هزاران آخوند ريز و درشت غيرت مردم ايران را بجوش آوردند تا در مقابل صدام و اعراب بازنده نشوند و مردم چون هنوز از ماهيت اين رژيم و اين جنگ خبر نداشتند و مسحور تبليغات دروغين آن بودند دسته دسته داوطلبانه به ميادين جنگ ميرفتند و كشته ميشدند. هم صدام و هم خميني هر دو در دوران اين جنگ بهترين و اگاهترين و مردمي ترين افرادي را كه ممكن بود در آينده به نحوي با اين رژيم ها مخالفت كنند بشكل هاي مختلف از بين بردند. در اين جنگ بي حاصل و خانمانسوز كه مليونها نفر از مردم مسلمان اين منطقه كشته و معلول و زخمي شدند تمام اسلحه هائي را كه شاه و اعراب در اين سي سال گذشته خريده و انبار كرده بودند مصرف شد و امريكا سوت آتش بس را زد كه منتج به خوردن جام زهر توسط خميني شد و اين جنگ طولاني بدون برد و باخت از دو طرف به پايان رسيد و خريد اسلحه بطور ظاهري و پنهاني از سوي رژيم ايران و رژيمهاي عربي مجددا آغاز شد . آيا اين كم خدمتي است كه رژيم خميني به امريكا و غرب كرده است!؟؟
آيا اين كم ظلمي است كه رژيمهاي خميني و صدام به مردم خود كرده اند!؟؟
در دوران جنگ، خميني و ايادي اش شعار ميدادند كه ميخواهند قدس را فتح كنند و راه آن هم از كربلا ميگذرد و اين مردم بيچاره و بي خبر از اينهمه فريبكاري ها باور كرده بودند كه مشغول مبارزه براي آزادي قدس هستند و دسته دسته در ميادين مين و زير بمبارانهاي وحشيانه كشته ميشدند و آخر هم نفهميدند كه با دادن اينهمه تلفات مالي و جاني چرا قدس فتح نشد و جنگ متوقف گرديد!!
ملت پس از سي سال تازه فهميده است كه در فريب مطلق بوده است و اين باند تبهكار در تمام طول اين مدت با سرنوشتش بازي كرده است. تازه ملت فهميده است كه همه چيزش توسط مشتي آخوند دزد غارتگر به تاراج رفته است. ملياردها دلار از حساب ذخيره ارزي كه از فروش نفت بدست آمده است توسط اين باند به خارج منتقل شده است و ملتي كه براي به حكومت رساندن اينها چه فداكاري هايئ كه نكرده است امروز محتاج نان شب است و براي مساوي كردن دخل با خرج مجبور است دوكاره و سه كاره باشد. اين ملت براي خروج از ظلم و رسيدن به عدالت قيام كرد ولي امروز حال آنكسي را دارد كه از چاله درآمده و به چاه افتا ده باشد.
اين دروغگويان فريبكار كه با تبليغات دروغين، خود را حامي حماس معرفي كرده اند و اگر به راستي خواهان آزادي قدس بوده و هستند چرا فقط شعار عوامفريبانه ميدهند و براي آزادي قدس به غزه نميروند. عده اي داوطلب از مردم قم پيش رهبر رفته بودند كه آنها داوطلب جنگ با اسرائيل هستند و اجازه خواستند كه به غزه بروند و رهبر به آنها چنين گفت: احساسات شما قابل تقدير است ولي در اين مورد دسته ما بسته است. خوب سئوال ميشود كه چرا دست شما بسته است و چه مرجع و يا قدرتي دست شما را بسته است!؟ رژيمي كه با اراده امريكا و اسرائيل بر سر كار آمده است و براي فريب دادن ملت همه اش شعار دروغين و تو خالي ميدهد تا از آنان بهره كشي سياسي كند كجا ميتواند به اسرائيل كه عزيز اربابانش ميباشد نگاه چپ بكند.
نيروهاي ارتش و سپاه و بسيج و اطلاعات و دادگاههاي فرمايشي و بي اختيار كه در اختيار اين رژيم منافق هستند واز ثروت ملي اين مردم حقوق ميگيرند فقط براي سركوب خود اين مردم هستند تا كسي حرف از حقوق اساسي و عدالت نزند و اين آخوندهاي شياد و غارتگر همچنان بر خر مراد و بهتر است بگوئيم بر پشت اين مردم سخت فريب خورده سوار باشند و زندگي بكام شان شرين باشد و بس و گور پدر اين مردم و اين مملكت و تا وقتيكه منافع ارباب يعني انگليس و امريكا را تامين ميكنند بر سر كارند و به محض سر پيچي حكومت شان فقط در يكماه فرو خواهد ريخت و گروهي ديگر را جانشين آينها خواهند كرد. همه اين هارت و پورتها، رجزخواني ها و پهلوان بازي ها و بگو مگو هاي ظاهري با غرب و امريكا كه اين رژيم كلاش و هوچيگر در رسانه هاي خود به راه انداخته است فقط براي فريب دادن امت مسلمه و ترساندن خود مردم كشور است تا به ترسند و بر عليه شان قيام نكنند... يا حق !

رفع سوء تفاهم بخاطر ذكر نام " مسعود ناروئي" در سايت اخبار بلوچ متعلق به اداره اطلاعات استان


قابل توجه برادر محترم
مسعود بلوچ - راديو بلوچي
نظريه جنابعالي را ديدم از اينكه نام مسعود ناروئي كه در مطلبي از سايت " اخبار بلوچ" متعلق به اداره اطلاعات استان آمده بود و به سخنان امير عبدالمالك بلوچ ايراد بيجا گرفته بود و سعي كرده بود كه بنحوي منافقانه در مورد جنبش مقاومت سمپاشي كرده و افكار عمومي مردم بلوچ را از حقيقت منحرف نمايد لازم ديدم جوابي به او داده شود چون بارها مشاهده شده است كه عناصر اطلاعاتي با استفاده از نام بلوچي با اين جنبش انقلابي و مردمي به منظور تحريف حقايق قلم فرسائي كرده اند فلذا نامي را كه اداره اطلاعات از آن استفاده كرده است با نام جنابعالي يكسان بوده است شما حق اعتراض به آن سايت را داريد و بنده بخاطر سوء تفاهمي كه از اين بابت ممكن است پيش آمده باشد از شما معذرت ميخواهم و مطمئن هستم كه انسان آگاه و روشني مانند شما در مورد يك جنبش انقلابي و مردمي متعلق به قوم مظلوم خود آنگونه اظهار نظر نادرست نميكند. با اين توضيح اميد است كه اينك رفع سوء تفاهم شده باشد. سالم و پيروز باشيد و احترامات قلبي ام را هم به پذيريد. آرميان

ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

نفش سرداران بلوچ در محكوم نگهداشتن ملت بلوچ

بنام الله مقتدر

نقش سرداران در محكوم نگهداشتن ملت بلوچ و ادامه اشغال بلوچستان

رژيم سلطنتي پهلوي در ايران پنجاه و هفت سال عمر كرد. رضا شاه كه بوسيله دولت انگليس سركار آمده بود در سال 1307 خورشيدي به دستور و حمايت اين دولت به بلوچستان حمله نظامي كرد و با كمك و همكاري بيدريغ يكي از سرداران معروف سرحد زمين كه خود از ايادي انگليس بود در شكست دادن حكومت خودمختار مير دوستمحمد خان باران زئي موفق شد و دولت به اين ترتيب توانست سلطه غاصبانه و غير قانوني خود را بر تمام بلوچستان تنفيذ نمايد.
انگليس اين پير سياست كه از تركيب سياسي اجتماعي آن زمان بلوچستان اطلاع كافي داشت با تقسيم كردن بلوچستان به مناطق سردار نشين و دادن اختيارات كامل يك منطقه به يك سردار و تقويت اين سردار از طرف حكومت مركزي بدون درد سر موفق به كنترل بلوچستان شد.
سرداران يك منطقه در جاهاي ديگر دنيا وظيفه دفاع و حفاظت از حقوق بنيادين سياسي اجتماعي مردم منطقه خود را بعهده دارند و مردم را هميشه آماده دفاع از حقوق خود در مقابل يورش و دست درازي اجانب نگهميدارند اما در مورد سرداران بلوچ بر عكس اين حالت اتفاق افتاد و سردار بلوچ عملا تبديل به چماقي شد در دست حكومت مركزي كه هر نفس كش و جنبنده اي را در منطقه خود سركوب نموده و امنيت را به نفع سلطه حكومت مركزي بر قرار ميكرد. سرداران بلوچ اين نقش ضد وطن و ضد قوم خود را در مقابل امتيازات بسيار حقير و ناچيزي از سوي حكومت غاصب مركزي بخوبي و با وفاداري كامل ايفاء كردند و بمدت پنجاه و هفت سال نگذاشتند كه نفس كشي، حق طلبي در منطقه شان سر بلند كند و بدين ترتيب محكوميت ملت بلوچ به وسيله سرداران خودش تثبيت شد و به اين خاطر تثبيت شد كه در آن زمان در جامعه بلوچ افراد تحصيل كرده و آگاه اصلا نبود و حكومت كردن بر مشتي بيسواد و نا آگاه و بي برنامه و بي هدف بسيار آسان بود.
وقتي كه نظام سلطنتي پهلوي پس از پنجاه و هفت سال خدمت بيدريغ براي انگليس و امريكا كارآئي خود را از دست داد و حالا مي بايد بر كنار ميشد چون خطر آنكه ايران بدست كمونيست ها و اتحاد جماهير شوروي بيفتد از سوي غرب كاملا احساس ميشد لذا اينها براي جايگزيني شاه مشغول آماده كردن خميني شدند كه در فرصت مناسب وارد صحنه كرده و بر سر كار بياورند. نهايتا وقت رفتن شاه فرا رسيد و با برنامه ريزي هائي كه انگليس و امريكا كرده بودند اين عمل با انجام تظاهراتي بر عليه شاه و به نفع خميني در سال 1357 شمسي اتفاق افتاد و رهبري اين تظاهرات بطور كامل در دست راديو بي بي سي بود و مردم از همه جا بي خبر حركتهاي مرحله وار خود را يكي پس از ديگري بر اساس اطلاعاتي كه راديو بي بي سي پخش ميكرد انجام ميدادند. شاه كه از سوي اربابان خود محكوم برفتن شده بود سرانجام رفت و خميني آمد و بر ايكه قدرت نشست و ملت هم كه از سوي امريكا بطور غير محسوسي اجازه برگزاري تظاهرات يافته بود خوشحال و سر مست از اين بود كه انقلاب كرده است، بت شاه را شكسته و فرشته خميني را به آغوش كشيده است. براي اينكه اين ملت تشنه عدالت از موضوع سر درنياورد و متوجه نشود كه اين تغيير رژيم به چه ترتيب اتفاق افتاده است شعار مرگ بر امريكا و مرگ بر اسرائيل را هم با اجازه خود آنها به خورد او دادند تا گمان كند كه خودش انقلاب كرده و هنوز هم در حال انقلاب است و در مقابل امريكاي مستكبر و اسرائيل صهيوني همچنان قرص و محكم ايستاده است. (تغيير رژيم در ايران با بزرگترين فريب در تاريخ بشريت همراه بود)
در اينجا وارد آن جزئياتي كه اين رژيم اسرائيلي امريكائي چي بر سر اين ملت فريب خورده آورده است نمي شويم چون موضوع اين نوشته نقش سرداران بلوچ است كه در محكوم نگهداشتن ملت خود داشته اند. وقتيكه رژيم عوض شد و خميني روي كار امد تمام سر سپردگان رژيم شاه در نقاط مختلف ايران وضع شان بخطر افتاد و تحت تعقيب قرار گرفتند. در اين هنگام سرداران بلوچ متفقا به همراه تعدادي از علماي در خدمت رژيم سابق پيش خميني رفتند و تقاضاي همان امتيازاتي را كه در زمان شاه داشتند كردند تا امنيت را در بلوچستان بر قرار نگهدارند اما چون تنور انقلاب هنوز گرم بود و خميني پشتش را از جاي ديگر محكم ميديد به اينها گفت كه هيچ امتيازي در كار نيست برويد آدم از آدمك نميترسد! اين گروه سوداگر قوم نا اميد و دست از پا درازتر از بارگاه خميني بر گشتند و به پاكستان گريختند تا براي فروش اين قوم بي صاحب جاهاي ديگري را ازمايش كنند و بالاخره موفق شدند و به مبالغ هنگفتي كه براي يك مبارزه مفيد و كارزار موثر كافي بود دست يافتند ولي چون قصد مبارزه نداشتند بر سر اين پولهاي باد آورده دعوا بين شان درگرفت و همديگر را كشتند و پس از گذشت مدتي بطور كلي از صحنه ناپديد شدند و بازماندگان اين جماعت وطن فروش دوباره به ايران برگشتند و به خدمت رژيم جديد درآمدند و ساكت و آرام نشستند و تن به زندگي بي دردسر و پر عافيت دادند.
اما در اين سي سال گذشته با تبعيض ها و تحقيرهائي كه كارگزاران اين رژيم در حق مردم بلوچ كردند و همه راههاي شرافتمندانه زندگي را به روي اين مردم بستند و مشتي زابلي نفهم را بر سرنوشت اين مردم با عزت مسلط كردند خداوند جواناني غيرتمند را براي مقابله با خباثتها و شرارات هاي اين رژيم فاسد و ظالم بر سر پيكار كرد تا ظلم را در هر شكلش انكار كنند و با تقديم جان خود به الله مقتدر و ذوالجلال و نجات اين قوم بتمام معني منكوب شده اقتدار پوشالي و شيطاني اين رژيم ضد بشر را به چالش بكشند و در همين رابطه امروز صدها نفر از جوانان مومن و غيرتمند بلوچ تحت رهبري امير عبدالمالك بلوچ حفظه الله آماده ايثار جان خود شده اند و با وارد كردن ضربات محكم و كاري بر پيكر اين رژيم متظاهر بقدرت خواب را از سر سردمداران آن پرانده و عجز و نا تواني شان را بر همگان بر ملا كرده اند. "جنبش مقاومت مردمي" جندالله - با شيوه هاي جديدي كه در مبارزه بكار گرفته است تمام معادلات امنيتي رژيم را برهم ريخته است چون ترس و وحشتي را كه رژيم تا كنون با شيوه هاي مختلف در دل و درون مردم فرو كرده بود تا كسي تكان نخورد با اين حمله استشهادي جنبش بطور كلي بيرون ريخت و اين باعث شد كه مردم از اين ترس بيهوده بدرآيند و بطور جدي و داوطلبانه به جنبش به پيوندند و وارد اين مبارزه سر نوشت ساز شوند.
در اين وضعيت بحران زا براي رژيم، مسئولين استان باري ديگر بفكر افتاده اند كه تفاله ها و بقاياي سرداري را باري ديگر اهميت داده و بمنظور مقابله با قيام مردم و جلوگيري آنان از پيوستن به جندالله وارد عمل كنند ولي فراموش كرده اند كه اين تو بميري با آن تو بميري هاي قبلي خيلي فرق ميكند چون تمام مدعيان مبارزه پيشين لاشخورهائي بيش نبودند كه با استعمال نام قوم و نام اهلسنت مشغول كار و كاسبي و فروش قوم و سرزمين و دين خود بودند و حالا جانبازاني براي رهائي اين قوم مظلوم وارد عمل شده اند كه براي قلم كردن سر هيچ خائني ترديد بخود راه نميدهند و بايد گفت كه آن كدو بشكسته و آن پيمانه ديگر ريخته است. هرچند كه رژيم بعنوان يك راه حل موثر سر كيسه اش را شل كرده است تا تعدادي از اين خائنين را تطميع كرده و در مقابل انقلاب مردمي قرار دهد ولي در اين حيله هم بناكامي مطلق خواهد رسيد چون دگر ملت زنده و بيدار بهوش است و به پيش است ديگر اين بحر مهياي خروش است ...
پس، پسمانده هاي سرداري مواظب باشند كه در اين زمان فريب رژيم را نخورند چون حالا وضع با زمان سابق كاملا فرق ميكند و جيره اي را كه از رژيم ميگيرند شايد كام شان را ديگر شيرين نكند... يا حق!


ه‍.ش. ۱۳۸۷ بهمن ۱۲, شنبه

خائنين معروف قوم بلوچ از سوي رژيم ماموريت بافتند كه نقش انقلابي بازي كنند!

بنام الله مقتدر

رژيم مكار، با نيرنگي جديد براي خنثي كردن انقلاب ملي و مذهبي در بلوچستان دست بكار شد.
براي جلوگيري و سد باب از گسترش محبوبيت جنبش مقاومت مردمي و خنثي كردن اثرات و ثمرات انقلابي آن رژيم دست بدامن بعضي از سردارزادگان هميشه خائن نسبت بقوم بلوچ زده و به آنان اجازه تشكيل اجتماعات و سنخنراني هاي بظاهر انقلابي داده است تا همه جا در گوشه و كنار بلوچستان بروند و مردم را براي يك عمل انقلابي دعوت به اتفاق و اتحاد نمايند.
كور خوانده ايد اي دشمنان قسم خورده ملت بلوچ، خر خودتان هستيد و مردم خر نيستند تا توطئه به اين واضحي را نفهمند!
رژيم كه شديدا گرفتار مسئله امنيت در بلوچستان است توطئه جديدي را طراحي كرده است تا با اجراي آن جلو قيام مردمي در بلوچستان را بگيرد و با اين توطئه جديد به گمان خود خواهد توانست امنيت را در بلوچستان بر قرار كند براي اينكار به بعضي از سردارزادگان اجازه داده است كه در جاهاي مختلف مناطق خود نشستهائي را ترتيب دهند و در آن حرف انقلابي بزنند و مردم را دعوت به اتفاق و اتحاد كنند و چنين گمان ميرود كه رژيم با انجام يك چنين زيرسازي فريبكارانه اي پس از مدتي اين عناصر بظاهر سياسي و فعال را دستگير كرده و براي مدتي به زندان ميفرستد تا از آنان چهره اي محبوب و مردمي بسازد و با همين شيوه عوامفريبانه مردم را پشت سر آنها جمع كند و باين ترتيب با پيوستن مردم به اين انقلاب قلابي دولتي از پيوستن به انقلاب اصيل مردمي باز دارد. ولي كور خوانده است رژيم مكار چون تاريخچه خيانت اين سرداران و سردارزادگان بدبخت و سوداگر قوم كه هميشه زندگي ننگين خود را با فروش قوم خود در اينجا و آنجا و هرجا كه خريداري پيدا شده است گذرانده اند همه بطور دقيق خبر دارند و كاملا ميدانند . اينكه رژيم اكنون بعضي از اينها را وارد صحنه كرده است تا به ظاهر كار سياسي و باصطلاح انقلابي كنند اسباب تعجب همگان را بر انگيخته است و همه دارند از خود سئوال ميكنند كه اين جماعت خوش گذران كه هرگز درد مردم را نداشته و احساس نكرده اند و همه اش در فكر يك زندگي عافيت طلبانه براي خود بوده اند اينك چگونه بناگاه تبديل به عناصري انقلابي شده اند و حرف از اتفاق و اتحاد ميزنند و در محيطي پر حفقان كه تاكنون حتي به دو نفر هم امكان متحد شدن را نداده اند حالا بعضي از همين سردارباشي هاي كاملا معلوم الحال و عياش و تن پرست و برخوردار از تمامي مزاياي رژيم يكهو تبديل به عناصري انقلابي شده و در اجتماعات چندين صد نفري و در حضور لباس شخصي هاي معروف رژيم پشت ميكروفن قرار ميگيرند و حرف انقلابي ميزنند و مردم را دعوت به اتفاق و اتحاد ميكنند در حاليكه اينها در سخنراني هاي خود هيچ برنامه روشني ارائه نميدهند تا مردم بفهمند كه اينها با اين افقاق و اتحادي كه از آن حرف ميزنند ميخواهند چكار بكنند!؟
حقيقت ايسنت :
رژيم كه از سوي جنبش مقاومت مردمي به رهبري امير عبدالمالك بلوچ (حفظه الله) گرفتار چالش هاي متعدد امنيتي در منطقه شده و عاجز مانده است براي جلوگيري از پيشرفت اين انقلاب بتمام معني مردمي در بلوچستان بفكر افتاده است تا از اين جيره خواران زبون و حقير خود بعنوان يك راه حل بزعم خود مؤثر استفاده كند و بوسيله همين خائين خائف انقلاب دلير مردان از جان گذشته و مشقت طلب را بهمين راحتي با شكست مواجه نمايد ولي رژيم كور دل غافل از آنست انقلابي را كه هماكنون همچون سيلي خروشان براه افتاده است تا هر تفاله و زباله اي را كه بر سر راه قرار ميگيرد درهم كوبيده و براي دفن كردن به آشغالداني تاريخ پرتاب كند ديگر بهمين راحتي خنثي نخواهد شد.
خيانت چيزي نيست كه بدون مكافات عمل باقي بماند و اين سردارزادگان كه براي گذراندن يك زندگي پر عافيت هميشه از جيره و امكانات و امتيازات دولت مركزي استفاده كرده اند اكنون به بن بست كامل رسيده اند تا مكافات عمل خود را در همين دنيا هم پس بدهند، چون در آنطرف رژيم ديكتاتور و مستبد و آدمكش است كه ميخواهد در اين موقع حساس از آنان كار بگيرد و براي تكميل پروسه خيانت شان آنان را رودرروي انقلاب قرار دهد و در اينطرف انقلابيون جان بركف و قسم خورده براي نجات ملت مظلوم و محكوم شان هستند تا بي مهابا با هر عنصر خائني برخورد انقلابي كنند و اينجاست كه اين بيچاره هاي عافيت طلب بخاطر خيانت مستمري كه تا كنون در حق ملت خود كرده اند اكنون بجائي رسيده اند كه ديگر نه راه پس دارند و نه راه پيش . چون اگر اين بدبخت ها بدستور رژيم وارد پروسه اين خيانت جديد شوند تا انقلاب مردمي جنبش مقاومت را خنثي نمايند كه بي مهابا و بدون ترديد توسط انقلابيون كشته خواهند شد و با بجا گذاشتن نامي منفور و سياه در دنيا براي هميشه راهي جهنم خواهند شد و اگر دستور رژيم را كه اينهمه جيره اش را خورده اند اطاعت نكنند رژيم با يكي از روشهاي مخصوص بخود آنان را سر به نيست خواهد كرد و چنين خواهد بود آخر و عاقبت هر خانيني كه به ملت خود خيانت ميكند.... يا حق!